«دخترِ گلهای بهشتی»
گاهی فکر میکنم خدا بعضی از زیباییهای دنیا را برای یادآوری خودش آفریده؛ مثل همین گلهای صورتی که آرام میان سبزیِ باغچه شکفتهاند. گلهایی که بیصدا زیبا هستند، بیآنکه برای دیدهشدن تلاشی کنند…
من هم دلم میخواهد شبیه همین گلها باشم؛ دختری که زیباییاش را در پاکیِ دلش جستوجو میکند، عطر وجودش با حیا پیچیده میشود و حجابش، نه دیواری برای پنهانشدن، بلکه انتخابی از روی عشق به خداست.
چادرم را که سر میکنم، دلم میخواهد یادم بماند که من فقط برای زیباییِ ظاهر آفریده نشدهام؛ آمدهام تا زیبا زندگی کنم، زیبا حرف بزنم، مهربان باشم و ردّی از نور خدا در دل آدمها به جا بگذارم.
شاید راز بعضی گلها همین باشد؛ ریشههایشان در خاک است، اما رو به آسمان شکوفه میدهند…
و من، دخترِ چادریِ این روزگار، دلم میخواهد مثل یک گل، ریشه در ایمان داشته باشم و شکوفههایم رو به خدا باز شوند؛ با قلبی به یاد حضرت زهرا (س)، قدمهایی در مسیر پاکی و حجابی که برایم یادآور عشق، عزت و بندگی است.
خدایا، کمکم کن در این دنیای پرهیاهو، گلِ باغ بندگیات بمانم؛ نه اسیر نگاهها، نه تشنهی تحسینها، بلکه دختری که زیباییاش از ایمانش جان میگیرد و آرامشش را در نزدیکی به تو
پیدا میکند.
