✅«از بصیرت تا شهادت»
«از ابوذر تا عمّار …»
به فرازی از شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید برخوردم که مطلبی از کتاب سقیفه و فدک جوهری نقل میکند! نمیدانم چرا تا حالا به آن توجّه نکرده بودم! آن هم این بود که ابو ذر زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و ماجرای سقیفه در مدینه نبود!
به نظرم با شجاعت و جسارت و صراحت لهجه ای که ابوذر داشت اگر بود صحنه های جالبی رقم میخورد! در این نقل آمده که وقتی به مدینه برگشت دید با ابوبکر به عنوان خلافت بیعت شده و دیگر کار از کار گذشته!
گفت اگر این امر را به اهل بیت میسپردید میدیدید که هیچ اختلافی باقی نمیماند! «لو جعلتم هذا الأمر في أهل بيت نبيكم لما اختلف عليكم اثنان» هیچ کسی در استحقاق و مراتب فضیلت آنها شکّی نداشت.
همینطور به فکر فرو رفتم که ماجرای خلافت ابوبکر چقدر فتنه ی سنگین بوده که حتّی امثال عمّار یاسر را هم گرفتار کرده بود! ما گاهی خیلی ماجرا را ساده میگیریم.
به یاد روایت حمران بن اعین از امام باقر علیه السلام افتادم که همین پرسش را از حضرت پرسید که: «مَا حَالُ عَمَّارٍ؟!»
حضرت همینقدر فرمود که خدا رحمتش کند! با امیر المؤمنین بیعت کرد و آخر هم با شهادت رفت! حُمران میگوید در دلم گفتم خُب هیچ فضیلتی بالاتر از شهادت نیست! «فَقُلْتُ فِي نَفْسِي مَا شَيْءٌ أَفْضَلَ مِنَ الشَّهَادَةِ»
شاید کنایه از اینکه نه سلمان و نه ابوذر و نه مقداد با شهادت از دنیا نرفتند! ولی یکباره امام باقر علیه السلام به من نگاه کردند و فرمودند: نکند گمان میکنی عمّار هم مثل آن سه است؟! هیهات! هیهات! این سه بسی والا منزلت ترند!
فرم در حال بارگذاری ...
